برخی از عوامل انقراض گونه های جانوری در ایران

 

-     نا آگاهی مردم از اهمیت مسایل محیط زیستی موجب قطع درختان جنگلی ،چرای بی رویه دام ها و در نتیجه کاهش پوشش گیاهی سرزمین ایران شده است.

-     کم شدن پوشش گیاهی ، شرایط آب و هوایی خاصی را به وجود می آورد که موجب افزایش تراکم غبار روی کویر و کم آبی می شود و این امر به لطمه دیدن بیشتر پوشش گیاهی منجر می شود. این دور تسلسل حیات گونه های مختلف گیاهی و جانوری را به خطر می اندازد.

-         عامل اصلی انقراض گونه های جانوری ، دخالت مستقیم انسان در نابودی زیستگاههای جانوران و خود آنهاست.

-         اولین ضربه به حیات وحش ایران توسط تفنگ ها و دیگر اسلحه های آتشین ایجاد شد.

-     شکار جرگه (گروهی) که از دوران باستان در ایران رواج داشت در زمان شاهان ساسانی وسعت بسیار پیدا کرد ویکی از بدترین نوع کشتار جمعی جانوران بود که با ساخت سلاح آتشین و استفاده از آن ابعاد مرگ آورتری یافت.

-         دومین ضربه به جمعیت حیات وحش ایران توسط اسلحه آتشین از نوع مدرن آن زده شد.

-     ورود انگلیسی ها به ایران ، کشف منابع نفت مسلح شدن عشایر عامل اصلی از بین رفتن شیر ایران و کشتارهای جمعی آهو، قوچ و میش بود.

-     بزرگترین حمله به حیات وحش ایران بعد از جنگ جهانی دوم و پس از فروش جیپ های مستعمل به ایرانی ها و به ویژه خوانین ، افراد متنفذ محلی و شکارچیان بود.

-         شکارچیان با استفاده از جیپ به تعقیب آهو و جبیر پرداختند و جمعیت بزرگی از آنها را نابود کردند.

-     سومین حمله به حیات وحش با اشاعه فرهنگ موتور سیکلت سواری در این اواخر انجام شد.در این حملات نه تنها جمعیت های آهو و جبیر بلکه یوزپلنگ و گورخر ایرانی هم نابود شدند.

-         دام گذاری و کشتار حیوانات با طعمه های سمی نیز موجب افزایش انقراض بسیاری از گونه ها به ویژه ببر در ایران شد.

-         کاربرد دینامیت و مواد شیمیایی ، موجب کم شدن شدید جمعیت ماهی ها در رودخانه های ایران شده است.

-     حدود   1000000اسلحه شکاری مجاز در دست شکارچیان و 500000 قبضه اسلحه غیر مجاز یا اسلحه های جنگی ، محیط زیست ایران را به صحنه جنگی نابرابر بین انسان و حیوان تبدیل کرده است.

-     ایجاد راهها و جاده ها ، گسترش صنعت ، استفاده از انواع سم های آفت کش در کشاورزی ، افزایش جمعیت ، گسترش شهرها ، افزایش وسایط نقلیه موتوری و دود زا سبب آلودگی آب،هوا و خاک شده است که علاوه بر تهدید سلامت انسانها موجب کاهش اواع گونه های گیاهی و جانوری شده است.

-     آلودگی نفتی ، شکار ، توسعه آبزی پروری ، فعالیت های تفریحی ، دگرگون سازی شرایط زیستگاهی و انجام برنامه های نا هماهنگ توسعه اقتصادی در ناحیه ساحلی ، امنیت زیستگاهی پرندگان مهاجر و بقای آنها را در ناحیه ساحلی جنوب کشور تحت الشعاع قرار داده است.


نگاهی کوتاه به طبيعت و حيات وحش ايران از گذشته تا حال | حمايت از حيوانات

نگاهی کوتاه به طبيعت و حيات وحش ايران از گذشته تا حال

فرير کلنل فرانسوی که قبلا در قشون ايران به عنوان مشاور  خدمت ميکرده در ۱۸۴۵ طی سفری به شرق خراسان مينويسد: تجسم ان همه حيوانات شکاری که بين هديره و کاريز ديديم تقريبا غير ممکن است. مخصوصا نزديک محمودآباد  آهو در گله های چند صد راسی مشغول چرا بودند . از نزديک شدن ما نميترسيدند و اغلب در فاصله تيررس بودند.

همه انواع کبکها در اين دشتها ديده ميشود گاهی هم ببر شاهی به چشم ميخورد ولی پلنگ کفتار گرگ روباه و شغال فراوان است.

اما در حال حاظر

اگر خيلی خوش شانس باشيد شايد در مناطق حفاظت شده که محيط بانی در آنها خوب انجام ميشود و رفت و آمد در آنها کم است شايد در چنديدن کيلومتری البته بدون سر و صدا و با استتار کامل بشه گله ۱۰ تايی ۲۰ تايی از آهو را ديد که ان هم با کوچکترين حرکتی در عرض چند ثانيه ناپديد ميشود.

ببر را هم که نميگم که به سن ما که هيچ شايد پدر من هم نديده باشد . اما در دشتهايی که پلنگ به سان روباه و شغال ديده ميشده حتی گنجشکی نمانده چه برسد به پلنگ . شايد اگر ۱هفته وقت بگذاری و شبانه روز دوربين بکشی شب پروژکتور کشی کنی اگر خوش شانس باشی در چند منطقه محدود بتونی برق چشمان پلنگ را ببينی يا در روز از کيلومترها دورتر پلنگی ببينی . کفتار هم دست کمی از پلنگ ندارد  شايد در اين بين فقط شغال را بتوان ديد آن هم به واسطه آشغالها و کثافاتی که ما در اطراف خود در بيابانها ميريزيم . روباه هم وضعيت خوبی ندارد اگر خوش شانس باشی در شب برق چشمانش را ميبينی يا اگر مشتاق باشی در بازار فروش حيوانات در اين فصل بچه های روباه را که از لانه ربوده شده ميبينی که انها هم چند روز بيشتر در کنج انبارها زنده نيستند.

ظل السلطان در تاريخ سرگذشت مسعودی به تفصيل شکارهای گوناگون خود  که حدود ۱۰۰ تا ۱۴۰ سال پيش بوده حکايت ميکند.

وی در کتاب خود درباره ارتفاعات اردکان فارس مينويسد : شکار شير هم در اينجا پيدا ميشود .قوچ و ميش و بزو پازن  کبک٬ کبک دری گراز وخرس در کمال خوبی ميشديم.  در توقف سي٬ چهل روز در اينجا هيچ شب و هيچ روز در اين اردو ميتوانم از روی جرات بگويم که کسی که گوشت شکار نميخورد نبود.

در هفتاد قله اراک ميگويد :بدون اغراق روزی صدهزار فشنگ به شکارهای بيچاره خالی ميشد .به قرب هزار شکار از بز و پازن و قوچ و ميش وآهو گرگ و چهار پلنگ در اين شکارگاه صيد شد.

شايد شکار ظل السلطان در شبه جزيره ميانکاله از همه خاصتر باشد.

وی ابتدا توضيح ميدهد که به واسطه ترس از ترکمنها که از راه همين شبه جزيره برای غارت وقتل  و آدم دزدی به خاک مازندران می آمدند عملا شبه جزيره و اطراف آن((نه تنها مامن وحشيانه دوپا شده بود بلکه وحشيان چهارپا ... در تمام عمرم که اين کثرت شکار چرنده و پرنده در هيچ جای عالم نديدم))

در اين اردو به قدر چهل روز در اين شبه جزيره مانديم. آنچه ميرزا محمد خان  منشی من يادداشت کرده بود به حکم من از اين قرار است: شش هزار قرقاول  سی و پنج ببر  هجده پلنگ يکصدو پنجاه مرال  و شوکای زياد.

چنديدن سال بعد آخرالامر ظل السلطان مينويسد که پدر تاجدارش (ناصرالدبن شاه)طی سفر به مازندران نيز به اين جزيره آمده است و(ديگر از شکارها به آن وفور از قرار اظهار مصطفی قليخان ميرشکار اعليحضرت ديگر اثری باقی نيست)

از شير که بگذريم که حتی نقاشيش را هم نديديم  در دشتهای فارس هم که فکر نکنم ديگر اثری از قوچ و ميش مانده باشد مگر به تعداد بسيار اندک . از ديدن خيلی از حيوانات محروم شديم از صدقه سری اين قاجارها  خصوصا ظل السلاطان . کبک دری هم هست اما نه مانند گذشته شايد در دشتها و کوهها از دور دست صدايش شنيده شود.

ای کاش در ميانکاله هنوز اشرار و قاتلان و دزدان وجود داشتند که حداقل اثری از مرال و شوکا و پلنگ باقی بود . قرقاول در ميانکاله فکر نکنم سر جمع به ۵۰۰ تا برسد آن هم که از فاصله بسيار دور ردی از انسان ميبيند بين درختان انار که تنها حافظانش هستند پناه ميبرد .گرگ در ميانکاله سالهاست که ديده نشده مرال و شوکا هم که تا کيلومترها ان طرفتر يعنی گلستان ديده نميشود . اگر هجده پلنگ را ديده باشندو زده باشند ميشه حساب کرد که جمعيتی بالای ۳۰ قلاده در آن زمان آنجا بوده و اين را به حساب استتار قوی پلنگ که از فاصله چند متری مشخص نميشودميگويم.

اين اردو ظل السلطان مخربترين آنها بود که بعد از ان حتی ناصرالدين شاه هم اثری از اين جمعيت حيوان نديده.

 نگاهی کوتاه بود برای مقايسه حيات وحش ايران از ۱۴۰ سال پيش تا کنون که ميبينيد چه بر سر ما آمد هر چه بر سر اين طبيعت آمده يعنی بر سر ما آمده پس خواهش ميکنم بيايد همين چند گونه همين چند راس همين چند قلاده که باقی مانده را روی چشمهامون مراقبت کنيم اگر نميتويم بياييد از نگاهبانانشون يعنی محيط بانان تشکر کنيم قدر دانی کنيم که در اين دنيای ماشينی هنوز به فکر همين چند عددها هستند و جون وقت و زندگيشان را برای اين طبيعت گذاشتن بدون کمترين پاداشی. با اين همه ظلمی که ميبينند با اين همه سختی که حتی جرات دفاع از خود را در مقابل متجاوز ندارند.

خداوند ياری بخششان باشد.

متون قديمی از کتاب حيات وحش ايران نوشته اسکندر فيروز

نگاهی کوتاه به طبيعت و حيات وحش ايران از گذشته تا حال

فرير کلنل فرانسوی که قبلا در قشون ايران به عنوان مشاور  خدمت ميکرده در ۱۸۴۵ طی سفری به شرق خراسان مينويسد: تجسم ان همه حيوانات شکاری که بين هديره و کاريز ديديم تقريبا غير ممکن است. مخصوصا نزديک محمودآباد  آهو در گله های چند صد راسی مشغول چرا بودند . از نزديک شدن ما نميترسيدند و اغلب در فاصله تيررس بودند.

همه انواع کبکها در اين دشتها ديده ميشود گاهی هم ببر شاهی به چشم ميخورد ولی پلنگ کفتار گرگ روباه و شغال فراوان است.

اما در حال حاظر

اگر خيلی خوش شانس باشيد شايد در مناطق حفاظت شده که محيط بانی در آنها خوب انجام ميشود و رفت و آمد در آنها کم است شايد در چنديدن کيلومتری البته بدون سر و صدا و با استتار کامل بشه گله ۱۰ تايی ۲۰ تايی از آهو را ديد که ان هم با کوچکترين حرکتی در عرض چند ثانيه ناپديد ميشود.

ببر را هم که نميگم که به سن ما که هيچ شايد پدر من هم نديده باشد . اما در دشتهايی که پلنگ به سان روباه و شغال ديده ميشده حتی گنجشکی نمانده چه برسد به پلنگ . شايد اگر ۱هفته وقت بگذاری و شبانه روز دوربين بکشی شب پروژکتور کشی کنی اگر خوش شانس باشی در چند منطقه محدود بتونی برق چشمان پلنگ را ببينی يا در روز از کيلومترها دورتر پلنگی ببينی . کفتار هم دست کمی از پلنگ ندارد  شايد در اين بين فقط شغال را بتوان ديد آن هم به واسطه آشغالها و کثافاتی که ما در اطراف خود در بيابانها ميريزيم . روباه هم وضعيت خوبی ندارد اگر خوش شانس باشی در شب برق چشمانش را ميبينی يا اگر مشتاق باشی در بازار فروش حيوانات در اين فصل بچه های روباه را که از لانه ربوده شده ميبينی که انها هم چند روز بيشتر در کنج انبارها زنده نيستند.

ظل السلطان در تاريخ سرگذشت مسعودی به تفصيل شکارهای گوناگون خود  که حدود ۱۰۰ تا ۱۴۰ سال پيش بوده حکايت ميکند.

وی در کتاب خود درباره ارتفاعات اردکان فارس مينويسد : شکار شير هم در اينجا پيدا ميشود .قوچ و ميش و بزو پازن  کبک٬ کبک دری گراز وخرس در کمال خوبی ميشديم.  در توقف سي٬ چهل روز در اينجا هيچ شب و هيچ روز در اين اردو ميتوانم از روی جرات بگويم که کسی که گوشت شکار نميخورد نبود.

در هفتاد قله اراک ميگويد :بدون اغراق روزی صدهزار فشنگ به شکارهای بيچاره خالی ميشد .به قرب هزار شکار از بز و پازن و قوچ و ميش وآهو گرگ و چهار پلنگ در اين شکارگاه صيد شد.

شايد شکار ظل السلطان در شبه جزيره ميانکاله از همه خاصتر باشد.

وی ابتدا توضيح ميدهد که به واسطه ترس از ترکمنها که از راه همين شبه جزيره برای غارت وقتل  و آدم دزدی به خاک مازندران می آمدند عملا شبه جزيره و اطراف آن((نه تنها مامن وحشيانه دوپا شده بود بلکه وحشيان چهارپا ... در تمام عمرم که اين کثرت شکار چرنده و پرنده در هيچ جای عالم نديدم))

در اين اردو به قدر چهل روز در اين شبه جزيره مانديم. آنچه ميرزا محمد خان  منشی من يادداشت کرده بود به حکم من از اين قرار است: شش هزار قرقاول  سی و پنج ببر  هجده پلنگ يکصدو پنجاه مرال  و شوکای زياد.

چنديدن سال بعد آخرالامر ظل السلطان مينويسد که پدر تاجدارش (ناصرالدبن شاه)طی سفر به مازندران نيز به اين جزيره آمده است و(ديگر از شکارها به آن وفور از قرار اظهار مصطفی قليخان ميرشکار اعليحضرت ديگر اثری باقی نيست)

از شير که بگذريم که حتی نقاشيش را هم نديديم  در دشتهای فارس هم که فکر نکنم ديگر اثری از قوچ و ميش مانده باشد مگر به تعداد بسيار اندک . از ديدن خيلی از حيوانات محروم شديم از صدقه سری اين قاجارها  خصوصا ظل السلاطان . کبک دری هم هست اما نه مانند گذشته شايد در دشتها و کوهها از دور دست صدايش شنيده شود.

ای کاش در ميانکاله هنوز اشرار و قاتلان و دزدان وجود داشتند که حداقل اثری از مرال و شوکا و پلنگ باقی بود . قرقاول در ميانکاله فکر نکنم سر جمع به ۵۰۰ تا برسد آن هم که از فاصله بسيار دور ردی از انسان ميبيند بين درختان انار که تنها حافظانش هستند پناه ميبرد .گرگ در ميانکاله سالهاست که ديده نشده مرال و شوکا هم که تا کيلومترها ان طرفتر يعنی گلستان ديده نميشود . اگر هجده پلنگ را ديده باشندو زده باشند ميشه حساب کرد که جمعيتی بالای ۳۰ قلاده در آن زمان آنجا بوده و اين را به حساب استتار قوی پلنگ که از فاصله چند متری مشخص نميشودميگويم.

اين اردو ظل السلطان مخربترين آنها بود که بعد از ان حتی ناصرالدين شاه هم اثری از اين جمعيت حيوان نديده.

 نگاهی کوتاه بود برای مقايسه حيات وحش ايران از ۱۴۰ سال پيش تا کنون که ميبينيد چه بر سر ما آمد هر چه بر سر اين طبيعت آمده يعنی بر سر ما آمده پس خواهش ميکنم بيايد همين چند گونه همين چند راس همين چند قلاده که باقی مانده را روی چشمهامون مراقبت کنيم اگر نميتويم بياييد از نگاهبانانشون يعنی محيط بانان تشکر کنيم قدر دانی کنيم که در اين دنيای ماشينی هنوز به فکر همين چند عددها هستند و جون وقت و زندگيشان را برای اين طبيعت گذاشتن بدون کمترين پاداشی. با اين همه ظلمی که ميبينند با اين همه سختی که حتی جرات دفاع از خود را در مقابل متجاوز ندارند.

خداوند ياری بخششان باشد.

متون قديمی از کتاب حيات وحش ايران نوشته اسکندر فيروز


آسيب شناسی حیات وحش ايران | حمايت از حيوانات

 آسيب شناسی حیات وحش ايران

 

ايران کشوری وسيع با اقليمهای بسيار متفاوت شامل کوههای بلند ، دشت ، جنگلهای انبوه و بيابانهای خشک است . کشورمان دارای 162 گونه پستاندار و 502 گونه پرنده است که از لحاظ تنوع در نوع خود بی نظير است . در اين مقاله بر آن هستيم تا کوتاه و فشرده تعدادی از عوامل نابودی اين گنجينه و ميراث طبيعی را بازگو کنيم .

قبل از جنگ جهانی دوم و قبل از روی کار آمدن رضا خان شکارهای بزرگی مانند شکارهای ظل السلطان در کشور انجام می گرفت که عموما هيچ يک باعث نابودی زيستگاه يا انقراض گونه ای نشد ولی با روی کار آمدن رضا خان و پايان دوره خوانين ، شکارگاههايی که سالها فقط يک نفر در آنها شکار می کرد به روی شکارچيان فراوان بومی باز شدند. پس از جنگ جهانی دوم با روی کار آمدن جيپ دشت و کوهپايه و قسمتی از کوهستان زير سيطره شکارچيان در آمده و آهو وگورخر به سرعت در کشور تقليل يافت . بعد از سال 57 موتورهای پر قدرت هم به خدمت نابودی حيات وحش کشور در آمدند که شايد هيچ چيز به اندازه آنان به جمعيت آهو و گورخر و جبير و حتی يوز پلنگ آسيب نزده باشد.

رشد جمعيت و گسترش شهر ها به سمت کانونهای زيستی ارزشمند و در سالهای اخير گسترش پادگانهای نظامی از ديگر دلايل تهديد و تحديد حيات وحش و زيسگاهها می باشد. ( مانند ساخت و ساز در خجير و سرخه حصار در تهران و کلاه قاضی و شاهکوه اصفهان ).

 ورود دام در سالهای اخير به مناطق که تعداد زيادی سگ گله را هم وارد منطقه می کند از ديگر دلايل کاهش حيات وحش ايران است . وضعيت سگهای گله در بسيلری از مناطق طوری است که فرصت آسايش و حتی محلی امن برای زايمان را از جانوران وحشی می گيرد. ضمن اينکه وجود دام باعث تخريب شديد پو شش گياهی در زيستگاهها می شود ( مانند خوش ييلاق و موته )

نکته ديگر بوجود آمدن شکارچيان بی هدف و از بين رفتن روحيه مردانگی در شکارچيان است که به سمت هر جنبنده ای در بيابان شکار می کنند . در حال حاضر حدود 1 مليون اسلحه در کشور وجود دارد که نيمی از آن غير مجاز است. 

جاده کشی بی رويه در زيستگاهها نيز باعث دسترسی راحت متخلفين به مناطق و

اخلال در امر مهاجرت های فصلی پستانداران وحشی و تخريب شديد اکوسيستم می شود. ( مانند جاده کشی در قمشلوی اصفهان ).            بهره برداري همه

جانبه و بدون مطالعه از زيستگاهها عامل ديگر نابودی زيسگاهها ست . برداشت آرتميا از درياچه اروميه ، برداشت بی رويه آب از تالابهای کشور و قاچاق  چوب ازجنگلهای شمال مثالهايی از اين دست است. آلودگی زيستگاهها به خصوص زيستگاههای آبی ( مانند تالابهای شادگان ، رودخانه کارون و    ...   ) عامل نابودی آبزيان و مرگ ومير پرندگان و ديگر جانوران وحشی است.

عوامل طبيعی نيز از ديگر دلايل آسيب به زيستگاهها و حيات وحش است . خشکسالی های شديد ( مانند تالابهای گاو خونی ، هامون ، بختگان و ... ) آسيب زيادی به اکوسيستمها وارد کرده است . طاعون نشخوار کنندگان کوچک نيز عامل کاهش شديد جمعيتی کل و بز در پارک کوير شده است

قاچاق گونه های مختلف جانوری به خصوص پرندگان شکاری و هوبره به شيخ نشينها عاملی برای کاهش گونه هاست و تمام آنها را در ليست قرمز انقراض قرار داده است

توسعه ناپايدار صنعت و معدن بدون توجه به مسائل زيست محيطی نيز آسيب زيادی به اکو سيستم وارد کرده است . آلودگی آبها و معدن داری در مناطق مختلف باعث فرسايش شديد و تخريب زيستگاهها می شود. ( مانند معادن منطقه موته )

در آخر مهمترين عامل يعنی عدم وجود عزم ملی برای حفاظت از حيات وحش که نتيجه عدم آموزش و عدم آگاهی مردم است شايد بيشترين آسيب را به حيات وحش کشور وارد کرده باشد. در حال حاضر 25% پستانداران و 11% پرندگان ايرا در خطر انقراند. شير ايرانی و ببر مازندران منقرض شده و يوز پلنگ ايرانی ، گورخر ، خرس سياه ، درنای سيبری و بسياری از پرندگان شکاری در معرض انقراض قرار دارند

آگاهی عمومی ، مجهز کردن سازمان محيط زيست ، جلوگيری از ورود دام ، تشويق اکو توريسم بدون شکار ، توزيع در آمد مناطق ميان افراد محلی و جذب افراد علاقه مند به سازمان محيط زيست از نکات کليدی است که می تواند حيات وحش ايران را نجات دهد.